021-66084759- 09377940495
تهران-خیابان آزادی-خیابان حبیب الله-ضلع شمالی میدان حسن حسینی-کوچه صفری-پلاک4
institut.prive_francais@yahoo.com

مطالعه ی رایگان مقالات

مدیر این آموزشگاه خانم جمشیدی تاکنون مقالات و کتاب ملی متعددی را در موضوع روانشناسی، جامعه شناسی بویژه در حوزه کودک و نوجوان ترجمه کرده اند. در این سایت و در بخش مقالات شما می توانید آخرین ترجمه های ایشان را مطالعه نمایید.

ترجمه از فرانسه : شادی جمشیدی

تاریخ: خرداد 1396

” مامان، فردا کی است؟ “

در ذهن آنها بعضی از خاطرات به صورت دائمی شکل می گیرد و بعضی دیگر به صورت موقت. ولی حافظه آنها چگونه بوجود می آید و رشد می کند. نیکل کادو روانشناس در روانشناسی کودک و نوجوان، در بیمارستان مارشال در شهر تولوز، به سوالات ما پاسخ می دهد.

از چه سنی به بعد کودکان حافظه دارند؟

می دانیم که جنین در رحم، آهنگ صدای مادر خود و بعضی فرکانس های صدای پدرش را درک می کند. هنگام تولد، کودکی که در حال گریه کردن است ، با شنیدن صدای مادر خود آرام می شود. نوزاد بعضی فرکانس های صوتی را می شناسد. بی شک او این فرکانس های صوتی را در “حافطه” نگهداری کرده است. اینجا درباره ی نشانه های حافظه صحبت می کنیم. و این نشانه های حافظه صدق پیدا می کند با همه ی حوادثی که کودک با آنها زندگی خواهد کرد، چه حوادث ناخوشایند و چه حوادث خوشایند، مانند شناخت لذت مکیدن شیر. پژوهشگرانی که بر روی مهارت های زود رس نوزادان مطالعه می کنند شک دارند که حافظه ی آنها قبل از تولد بوجود نیامده باشد. هنگام تولد، یک نوزاد، دارای همه ی آواهای همه ی زبان های دنیا است. پس از آن، خیلی زود، او این مهارت را از دست می دهد، برای اینکه هیچ آوایی را استفاده نکند مگر زبان را خود را. بنابراین تا دو سالگی چیزهای زیادی در ذهن او جای می گیرد. اشتباه است که بگوییم بچه های کوچک حافظه ندارند. آنها خیلی زود حافظه ی صوتی، سپس حافظه ی بینایی و لمسی ( نمناک، خیس، گرما … ) را کسب می کنند، ولی بعد از آن است که حافظه یادگیری ایجاد می شود، همان حافظه ای که در مدرسه برانگیخته می شود.

در حدود سه سالگی کودک شروع می کند به فراموش کردن کودکی کوچک خود. در اینجا از حافظه ی اولین سال های عمر صحبت می کنیم. و اینگونه است که بچه ی کوچک رشد خود را دنبال می کند بدون اینکه وجودش از خاطره ی احساسات این دوره لبریز شده باشد.

من اغلب به بچه های خود می گویم دارم برای شما خاطره ” می سازم” . کدام لحظه از تعطیلات یا روابط خانوادگی محیط اطراف در نهایت در حافظه ی آنها خواهد ماند و حکاکی خواهد شد؟ من نمی دانم، زیاد هم اهمیت ندارد، مسئله اساسی این است که به اصل وجود آنها توجه داشته باشیم و به عنوان یک انسان به آنها احترام بگذاریم، طوری عمل کنیم که لحطه های زندگی که با آنها تقسیم می کنیم برایشان خاطره بسازد. آنها خودشان انتخاب خواهند کرد.

حافظه ی کودکان چگونه ساخته می شود؟

بچه های کوچک تلاش می کنند تا دنیایی که آنها را احاطه کرده را کشف کنند. آنها از خود می پرسند این غول های اطراف ما کی هستند و به چه شکلی با هم صحبت می کنند. حافظه ی بچه های کوچک، جسمانی، عاطفی و احساسی است. این حافطه تحت تاثیر تجربه است، ” این سرد بود ” ، ” این گرم بود ” . بگذارید بچه ها تجربیات احسلسی را کسب کنند. این کار نشانه های برجا مانده از عمل خود را در وجودشان ثبت می کند. بچه ها در رویاهای خود تجربیات بدست آمده در طول روز را دوباره زندگی می کنند. رویا شکلی از زندگی دوباره است که توسط ذهن ایجاد می شود. ” تحقق جادویی آرزو” … . بچه های کوچک قبل از هر چیز نیاز حیاتی به مراقبت ، مهربانی و توجه والدین دارند : و بر این پایه است که احساس دائمی حیات ساخته می شود. و این احساس دائمی حیات است که توسط حافطه نگهداری و حفط می شود. کیفیت رابطه با مادر نیز مهم است. اگر یک کودک هنوز نمایش درونی از تصویر مادر خود نداشته باشد، بنابرین در لحظه ی جدایی از مادر به شدت گریه می کند. کیفیت حافظه هم زمان به کیفیت تجربه ی پیشین و به برقراری نمایش سمبلیک بستگی دارد. به تدریج با رشد فیزیکی، کودک خواهد توانست بر تصاویر ذهنی داخلی از مادر خود، تکیه کند و خواهد فهمید که مادر دوباره برمی گردد.

فقط در حدود شش سالگی است که کودک می فهمد زمان تکرار می شود

و روزها پشت سرهم می آیند و می روند.

آیا زبان نقش مهمی بازی می کند؟

نام بردن از اشیا و اشخاص و همچنین میل به برقراری ارتباط خیلی اساسی هستند. البته والدین این کار را به طبیعی ترین شکل آن انجام می دهند و آن از طریق غوطه ور کردن فرزند خود در چشمه ی زبان است. با قدرت تکرار، امواج اطلاعات ذخیره می شوند و سیستم های اعصاب تحریک می شود. همه ی جنبه های رشد کودک توسط پتانسیل ذهنی آینده ی او، تغذیه خواهد شد. با حرکت و جنبش است که کودک دامنه ی کشفیات خود از دنیا را گسترده تر می کند و تجربیات احساسی، حافظه، عاطفه : همه به هم ربط دارند. و همه کم کم در جای خود قرار خواهند گرفت تا به یک کودک شش سال این امکان را بدهند که به طور کامل حافظه ی خود را به کار بگیرد.

چه موقع زمان برای کودکان معنی پیدا پیدا می کند؟

کودک باید تا حدی به بلوغ سیستم عصبی رسیده باشد تا بتواند شروع کند و بر مفهوم زمان تسلط پیدا کند. تسلط بر مفهوم زمان فقط در حدود شش سالگی است، سنی که یک بچه ی کوچک فهمیده باشد ” که زمان برمی گردد ” که روزها پشت سرهم می آیند. برای بچه های کودک، آداب و رسوم، مانند بیدار شدن یا خوابیدن مهم هستند، برای اینکه این آداب به آنها نشانه هایی می دهند که با جریان داشتن زمان رابطه پیدا می کند. این آداب به آنها کمک می کند که گردش وجود خود راهم جزئی از این جریان بدانند.

مصاحبه انجام شده توسط نادیا بان لاخل


ترجمه از فرانسه : شادی جمشیدی

منبع : مجله فرانسوی آبریکو ، انتشارات فلوروس پرس

Abricot ; fleurus presse  

تاریخ: اردیبهشت 1396

 

بچه ها می گویند :

این عادلانه نیست!

والدین و بچه ها درباره ی چیزی که عادلانه است یا عادلانه نیست، نظر یکسانی ندارند. و حالا سوال این است: چگونه از این عدم درک دو طرفه جلوگیری کنیم، طوری که کار به جایی نرسد که هر کدام از آنها سر حرف خود باقی بمانند؟

کودک مجبور است اسباب بازی های خود را با کودک دیگر تقسیم کند. کودک سرزنش می شود به خاطراینکه خواهر کوچکش را از خواب بیدار کرده است ، کودک اجازه ندارد کنار پدر و مادرش بخوابد… همه ی اینها از نظر یک کودک ناعادلانه است. برای یک بچه ی کوچک عجیب است که بزرگترها نسبت به او بی عدالتی کنند و به همین دلیل چیزی که به نظر یک کودک سه ساله عادلانه است، ممکن است برای پدر و مادر او عادلانه نباشد، در نتیجه بچه ها و پدر ومادرها  بی عدالتی را اشتباه می گیرند. بزرگسالان علی رغم میل خود آتش احساس بی عدالتی را در قلب بچه های کوچک  شعله ور می کنند. در سن سه سالگی یک بچه ی کوچک تعجب نخواهد کرد، اگر پدر و مادرش ماه را از آسمان برایش به زمین بیاورند. در منطق بچگانه ی او، دنیا و خودش یکی هستند و این عادلانه خواهد بود که او همه چیز را تنها برای خودش داشته باشد. عشق پدر و مادرش، مدت زمانی که آنها به او اختصاص می دهند، باز هم باید بیشتر باشد و البته  ، او اعتقاد دارد که هرگز اینها را به اندازه ی کافی در اختیار ندارد. از نظربچه های خیلی کوچک مفهوم عدالت یک مسئله ی طبیعی نیست، بلکه عدالت آن چیزی است  که از دهان پدر و مادرش بیرون می آید . اقتدار آنها است که قانون را می سازد و بچه ها خودداری نمی کنند از اینکه  به پدر و مادرشان این را یادآوری کنند: مثلآ ” تو گفتی که نباید این کار را بکنم، ژولی این کار را کرد” برای دانستن چیزی که درست است، بچه های کوچک به قوانینی رجوع می کنند که توسط پدر و مادرشان دیکته شده باشد، مثلا: ” مایتو تنبیه شد، چون کار بدی کرده بود، برادرش لوسین هم اگر کار بدی بکند، او هم تبیه می شود.” ولی در مقابل این نقش اساسی و مشکل ، یک والد همیشه هم از مشکل در امان نیست. پسر کوچولویی بنام ماکسیم پارچ آب را تا جلوی میز ناهارخوری می برد ولی در آخرین لحظه پارچ آب از دستش به زمین می افتد، در این  میان او ملامت می شود، وقتی کودک ملامت می شود احساس می کند او را درک نمی کنند.چیزی که از نظر خود او اهمیت داشته  این بوده که مثل یک آدم بزرگ عمل کند و پدر و مادرش را خوشحال کند. مطمئنا”، کودک و پدر و مادرش در اینجا به هیچ عنوان به زبان مشترک باهم سخن نمی گویند. دختر کوچولو بنام “اما” در سن چهارسالگی هنوز نمی تواند به تنهایی لباس بپوشد، مامانش برای اینکه او را تشویق کند تا “بزرگ” شود به او می گوید : ” برادرت وقتی هم سن تو بود، بلد بود لباسش را خودش بپوشد.” یک جمله ی کوتاه که به سرعت  اما  را به روش کودکانه ی خود به این برداشت فکری می رساند: “برادرم همه ی عشق مامان را برای خودش برداشته است.” با مقایسه مشکلات  این دختر کوچولو  با موفقیت برادر بزرگترش، مادر بصورت نا به جا روغن را روی آتش ریخته است. مادر حسادت خواهر کوچک را با بی عدالتی برانگیخته است.

******************************************************************

 مفهوم عدالت یک مسئله طبیعی نیست. برای بچه های کوچک، عدالت از دهان پدر و مادر بیرون می آید. قدرت شما است که قانون را می سازد.

******************************************************************

گاهی نبود عدالت  می تواند به وضوح و جلوی چشم انجام شود ،مانند عشق و علاقه به بچه ی کوچکتر. بابا و مامان همه ی عشق خود را به بچه ی کوچکتر نشان می دهند، حتی عشق و علاقه ای که دختر بزرگشان، درست در همین سن و سال از آن محروم بود…

و همچنین دیگر کارهای غیرقابل تحمل، زیر قول زدن ها: ” قسم می خورم، قول می دهم، امروز بعد از ظهر تو را به باغ وحش می برم.” اما نهایتا “نمی توانیم این کار را انجام بدهیم. قولی که نتوانستیم به آن عمل کنیم، به راحتی می تواند زنگ خطر ” رها شده” را درون روح کودک به صدا در آورد. زیرا زمان هایی که با هم و در کنار هم سپری شده برای یک کودک مقدس است. در معیار ارزش های او، این گونه زمان ها، وجود عشق را ثابت می کنند. خوشبختانه گفت و شنود، اغلب به خوبی این سوتفاهم را از ذهن کودک پاک می کند.

******************************************************************

زمان هایی که با هم سپری شده اند، برای کودک مقدس هستند، در معیار ارزش های او ، این زمان ها ، دلیل عشق هستند.

******************************************************************

دو خواهر بنام “لیز و ژولی ” از شدت عصبانیت سرخ شده و باهم دعوا می کنند: ” عروسک را بده به من” ” نه مال خودم است”. وقتی غیر ممکن است که کودکان خودشان اختلاف را حل کنند، داشتن یک گوش شنوا برای گوش دادن به هریک از آنها به صورت عادلانه، می تواند یک هماهنگی را برقرار کند.در اینجا این دو جنگجو خیلی بهتر قبول خواهند کرد که بروند و در اتاق خود آرام بگیرند، در داخل اتاق، آنها خواهند توانست نظر صریح خود را نسبت به مسائل ابراز کنند و چنانچه احتمالا بخواهیم کودک را سرزنش کنیم، اگر این کار را به دور از چشم دیگری انجام دهیم، از تحقیر بی فایده کودک جلوگیری خواهیم کرد. مگراینکه به هر قیمتی که شده بخواهیم عادل باشیم، در این حالت، این خطر… هست که، دیگر اصلا عادل نباشیم. برای مثال، برای جشن تولدش، پسر کوچولویی به نام ” رافائل” یک هدیه بزرگ و گران قیمت می گیرد، ولی برای اینکه خواهر کوچکتر او هم خیلی احساس ناراحتی نکند، بطور غافلگیر کننده، خواهرکوچکتر هم یک هدیه ی بزرگ و گران قیمت دریافت می کند. نتیجه چه می شود: رافائل احساس نا خوش آیندی دارد، احساس اینکه یک نفر جشنی را که متعلق به او بوده ، از او دزدیده است. روان شناس ها تاکید می کنند، بی فایده است که اصرار داشته باشیم به تعداد مساوی آب نبات یا اسباب بازی به هریک از بچه ها بدهیم. پدر و مادر رفتار عادلانه تری خواهند داشت اگر به فرزندان خود توضیح بدهند که ممکن است پدر و مادرها اشتباه کنند ولی آنها بچه های خود را به یک اندازه دوست دارند. بچه ها باهم بسیار متفاوتند و به تناسب همین تفاوت ها باید مسائل را در نظر گرفت و راه حل ها را با هم ترکیب نمود تا تعادل برقرار شود، تعادلی که متناسب با هر کودک باشد. به عنوان مثال برای هدیه این کارها را انجام دهیم: بگذاریم بچه ی کوچکتر مدت بیشتری در حمام بازی کند یا به بچه ی بزرگتر اجازه دهیم  که غذای مورد علاقه اش را برای خود آماده کند، یک اسباب بازی پارچه ای از جنس مخمل به یکی و یک بازی رایانه ای به دیگری بدهیم، در این صورت: هیچ کدام از آنها این احساس را نخواهد داشت که به او ظلم شده است، اگر عملکرد ما طوری باشد که به نیاز آنها پاسخ دهد، یعنی نیاز به عشق و نیاز به درک شدن، آنوقت است که هیچ کدام از آنها این احساس را نخواهد داشت که به او ظلم شده است.

 

 

بی عدالت هایی که سبب می شوند تا کودک رشد کند

پدری بنام پاسکال می گوید: ” وقتی در پارک به پسرم می گویم برای سوار شدن روی سرسره باید صبر کند تا نوبتش شود، پسرم می گوید: از این کار بدم می آید. او از این کلمه وقتی استفاده می کند که کاری به نظرش نا عادلانه می آید… ” پاسکال هم مانند بسیاری از پدر و مادر ها، دوست دارد به بچه  خود مفهوم عدالت بر پایه ی مساوات را یاد بدهد. اما این مفهوم به طور کامل در ذهن کودک شکل نمی گیرد مگر تا سن شش سالگی. البته به تدریج و کم کم همکاری میان کودکان ایجاد می شود.ای که پدر و مادر ها کاملا بدون عکس العمل باقی بمانندغیر ممکن است. پس چه عالی این کار را بکنیم !!  اگر از کودک خود در مقابل بی عدالتی ها و فراز و فرود ها حمایت کنیم، در ذهن او این فکر ایجاد می شود که جهان ایده آل و به شدت رویایی است . به طور کل از طریق یادگیری محرومیت است که کودک ساخته می شود، پس بهتر است که خط بطلان بکشیم بر این مسئله که همیشه به دنبال رضایت و خشنودی کودک در برابر هر نا ملایمتی باشیم. بچه های کوچولو خیلی زود احساس می کنند که بعضی از حرفها قدرتی جادویی دارند که می توانند ثبات روحی پدر و مادرشان را بهم بریزند و حتی بعضی وقت ها بچه ها با این حرفها بازی می کنند، مانند دختر کوچولویی بنام  ژولی. مادر ژولی می گوید : ” من از آن دسته مادرهایی هستم که بیش از حد مهربانی می کنم و این اخلاق من باعث شده تا دخترم به من بگوید توکه هیچ وقت من را نازنمی کنی !” ولی این بار این مادر مهربان در قابل لگد پرانی دخترکوچک خود جا خالی داده : او لبخندی به دخترش زده و کمی او را قلقلک داده برای اینکه به او نشان دهد که مادر هالویی نیست … .

نویسنده فرانسوی : نادیا بن لاخل

photo_2017-05-06_04-30-44

photo_2017-05-06_04-32-06

photo_2017-05-06_04-33-12